تبلیغات
❤جاده بی انتها...❤ - داستانک

❤جاده بی انتها...❤

با احتیاط بخوانید(!) سطح نوشته هالغزنده است!بس که...سطر به سطر بارید ونوشت...

دیوانه و مردم

مردی در کنار رود خانه ای ایستاده بود.ناگهان صدای فریادی را شنید و متوجه شد که کسی در حال غرق شدن است.فورا به آب پرید و او را نجات داد...اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریاد های دیگری را شنید و باز به آب پرید و دو نفر دیگر را نجات داد.اما پیش از آن که حالش جا بیاید،صدای چهار نفر دیگر را که کمک می خواستند، شنید.او تمام روز را صرف نجات افرادی کرد که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند.غافل از این که چند قدمی بالا تر دیوانه ای مردم را یکی یکی به رودخانه می انداخت...

نکته آموزشی : باید مشکلات را ریشه ای حل کرد.

 

Hearts



[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 04:31 ب.ظ ] [ سارا ]

[ ✿مهربونیتون✿() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه